+

واژه كرد در فرهنگ گيلان

اباذر غلامي

________________________________________

در فرهنگ گيلان به هموطنان ترك زبان كه براي كار به گيلان مي آمدند كرد يا خلخالي مي گفتند. اينان مردان زحمت  كشي بودند كه در تمام عرصه هاي كار در شهرها و روستاهاي گيلان حضور داشتند . از كشت و زرع محصولات زراعي تا دامداري و صيادي و باربري و زبيلاكشي در كرانه هاي رود پير بازار در ايامي كه بندري فعال بود. تا پيش از دهه چهل در فصول كشت و برداشت محصولات زراعي بخصوص برنج و توتون به صورت مهاجر در روستاهاي مختلف گيلان حضور داشتند و هنوز هم اگر چه در روستاها كمتر ولي در شهرها حضوري مداوم دارند و تابع فصل خاصي هم نيستند.
در شان نزول اطلاق واژه كرد به هموطنان زحمت كش ترك زبان نگارنده  به مدرك مستدلي دست نيافته است ولي ذكر دو منبع معتبر خالي از لطف نيست در فرهنگ معين ذيل واژه كرد آمده است:
گوسفند چران- چوپان- بدوي ، چادر نشين ايرانيان قديم (فرس ) ديلميان را اكراد طبرستان مي ناميدند. در فرهنگ جديد الانتشار استاد فريدون نوزاد با نام گيله گب ذيل واژه كورد آمده است . اقوام آريايي بزرگي كه در طول تاريخ باقي مانده اند ، در اصطلاح به ترك زبان هاي مهاجر و كارگران خلخالي و اردبيلي كه در فصول مختلف براي انجام كارهاي كشاورزي و پاك كردن استخرها به گيلان مي آمدند اطلاق مي شود. نقاط عزيمت اين مهاجران بيشتر شهرهاي  خلخال و اردبيل و دشت مغان و ساير نقاط استان  اردبيل است.
در اين پژوهش مقصود نگارنده ، جايگاه كرد يا كارگران مهاجر در توليد محصول برنج و توتون و پيله ابريشم و نيز تاثير  اين حضور در فرهنگ گيلان است.
تا پيش از دهه چهل كشاورزان در زمين هاي اربابي كار مي كردند كه حاصل كار رعيت در شاليزار به صورت مناصفه يعني پنجاه پنجاه بين ارباب و رعيت تقسيم مي شد. زمين پشته هم به صورت اجاره سالانه در اختيار رعيت بود و ارباب مسووليتي در بود و نبود محصول كه اكثراً توتون يا صيفي بود نداشت پس از رفرم اصطلاحات ارضي در سال 1342 پاي مالكان بزرگ از روستا قطع شد و زمينهاي شان در اقساط طولاني مدت به رعايايي كه بر روي زمين هاي مربوطه كار مي كردند فروخته شد ، اكثريت رعاياي ديروز خود صاحب زمين نسقي شدند و چهره ارباب از صفحه كشاورزي تقريباً محو شد.
با وارد شدن ماشين از دهه سي تاكنون در امر توليد كشاورزي ، در مراحل و زمان هاي مختلف كم كم حضور كارگران مهاجر در عرصه توليد كشاورزي كم رنگ تر شده ولي هنوز هم به كلي بي رنگ نشده است و در عوض فلش مهاجرت به شهرها چاق و پر رنگ تر شده است – بخصوص در امر راه و ساختمان – در اينجا ناچارم به طور بسيار فشرده جايگاه نيروي انساني در توليد كشاورزي و نيز جايگاه ماشين و كاركرد آنرا در روند توليد بيان كنم تا خواننده منزلت نيروي انساني  ديروز و عملكرد جانشين آن- ماشين- را در امروز به درستي دريابد. از اواسط  دهه بيست كارخانه هاي برنج كوبي وارد عرصه توليد برنج شده اند اين كارخانه ها كه هنوز هم با همان تكنولوژي بسيار كهنه و اوليه دايرند. عمده ترين تغيير شان در بيست سال اخير اضافه شدن خشك كن و گاه الك برقي و نيز استفاده از برق سراسري است كه كماكان  هنوز بسياري از آنها با ژنراتور برق كار مي كنند و با نيم قرن سابقه حضور در گيلان به صنعتي بومي نيز تبديل نشده اند در حالي كه تا پايان  1381   تعداد 1792 كارخانه برنجكوبي در گيلان موجود بود كه از همه استان هاي ايران بيشتر بوده  پيش از حضور كارخانه  برنج كوبي تبديل شلتوك به برنج سفيد با وسيله اي مكانيكي  و انرژي انساني بنام پادنگ يا پاتنگ  انجام مي شد  نوعي پادنگ نيز وجود داشت كه با نيروي آب كار مي كرد و به آن آب دنگ يا آب پاتنگ مي گفتند. كار در پاتنگلان ( آشيان پاتنگ ) بسيار سخت و جان فرسا و راندمان كار نيز اندك بود.
از اواسط دهه چهل تراكتور و تيلر و كمي بعد ماشين خرمن كوب و از دهه 60 تاكنون كمباين نيز در عرصه توليد برنج وارد ميدان شده اند در آن زمان از تراكتور در شخم زدن و ديسك زدن زمين هاي پشته استفاده مي شد ولي در دو دهه اخير با افزودن دو پره بزرگ به چرخ هاي عقب تراكتور همين اعمال در شاليزار نرم و پر آب نيز انجام مي شود.
كارخانه هاي برنجكوبي و نيز تيلرهاي ما از نمونه هاي اوليه صنعت فرامرزي هستند كه در حال حاضر براي كشاورزان ژاپني به كلي ناشناخته و عقب افتاده به نظر مي رسند ، آنان با مدلهاي بسيار پيشرفته اي كار مي كنند كه روح كشاورز گيلاني از آن بي خبر است. تيلرهاي ما دهقان خسته را پاي پياده به دنبال خويش مي كشد و خسته ترش مي كند و از گرما و سرما و باد و باران و آفتاب نيز مصون نيست در حالي كه تيلرهاي امروزي ژاپني ها مثل ماشينهاي سواري شان سقف و كولر و بخاري هم دارند و پاي دهقان با آب و گل تماس ندارد و دستگاه هاي برنجكوبي شان همانند باجه تلفن و گاه به اندازه همان باجه تلفن در جاده هاي كنار مزارع نصب شده اند.
قبل از حضور تراكتور در زمين هاي پشته  عمل شخم زدن كاري مردانه بود كه با انواع بيل انجام  مي شد ، عمل ديسك زدن يعني خرد و همواره كردن زمين شخم زده عملي مردانه و زنانه بود  كه با كج بيل ( بلوك يا بلو ) انجام مي شد.
در زمين شاليزار مرحله شخم (اشكل ) و شخم دوباره (پيشكاول ) و صاف كردن آن (كاول ) به وسيله گاو نر و يا اسب با هدايت مرد دهقان انجام مي شد از گاو نر و اسب براي شخم  زدن زمين پشته هم استفاده مي شده است.
پيش از حضور خرمن كوب جداسازي دانه شلتوك از ساقه شالي كاري زنانه بود كه در سه مرحله  سخت و جان فرسا :
1- گوچين زني
2- فاترانين يعني تراش دادن
3- فاباختن يعني طبق زدن انجام مي شد.
مرحله اول با وسيله اي چوبي شبيه پايي با ساق و ران منحني به نام گوچين يا جاكو روي ساقه ها ي برنج مي كوبند مرحله دوم ساقه ها را مشت مشت در دست مي گرفتند و با  كوليشتار كه وسيله اي چوبي يا از جنس ني بود آخرين دانه هاي باقي مانده بر ساقه را از آن جدا مي كردند و  مرحله  سوم با تبجه يا طبق چوبي و يا سيني بزرگ مسي و يا رويي دانه هاي شلتوك را به هواپرت مي كردند تا ذرات كاه از آن جدا شود.
در حال حاضر همه اين كارها را در يك مرحله خرمن كوب انجام مي دهد كه با نيروي ماشين تغذيه مي شود و دستگاه كمباين نيز با سرعتي به مراتب بيشتر قادر به انجام همين كارها است با اين تفاوت كه در عمل با خرمن كوب مرد پشت دستگاه مي تواند كاه را يعني برگهاي شالي و ساقه هاي نصفه و نيمه و شكسته را از كلش كه ساقه اصلي شالي است جدا كند ولي كمباين كاه و كلش را با هم مخلوط مي كند  و سرچينا تحويل مي دهد با اينكه كمباين توان بسته بندي كاه را همانند يونجه دارد اما متاسفانه در گيلان اين امر به ندرت انجام مي شود و عملا هم اكثر قريب به اتفاق كاه  حاصل از كار كمباين توسط دهقانان جمع آوري نمي شود ضمن اينكه همين كاه مي تواند به مصرف دام برسد و نيز در فرايند مخصوصي در تلفيق با كود اوره يا شكري غني شده و غذاي بسيار خوبي براي دام فراهم شود ولي عملاً  به خاطر اختفاي كرم ساقه  خوار در آن سوزانده مي شود و دود و بوي سوختن ساقه هاي  شالي در شهريور ماه كه در همه نقاط  گيلان  به وفور به چشم  و مشام مي رسد حاصل كاركرد غلط و ناكامل كمباين است.
در چند سال اخير ماشين نشاكار و دروگر برنج  وارد عرصه كشاورزي شده اند اما دلايل فراوان از جمله باتلاقي بودن زمين و ابعاد كوچك كرتها و نيز گران بودن ماشين نشاكار كاربرد كمي دارند.
ماشين دروگر نيز به خاطر باتلاقي بودن زمين در فصل برداشت  و نيز خوابيدن ساقه هاي شالي به دليل پربار بودن و يا هجوم باد و باران و نيز گران بودن ماشين دروگر هنوز كاربردي همه جانبه نيافته است.
هنوز جاي ماشين هاي وجين كننده و كرت بندي در شاليزارهاي ايران خالي است. كارگران مهاجر آذري در تمام مراحل كاشت و داشت و برداشت از ماه اسفند تا شهريور ماه در روستاها حضوري ملموس داشتند و از شخم زدن با گاو نر و يا اسب گرفته تا ترميم مرزها ، درو و حمل برنج و نيز كار با پادنگ فعالانه شركت داشتند در زمينهاي پشته نيز در مراحل شخم با بيل يا حيوانات و نيز خرد و هموار كردن زمين شخم خورده (بلوك )زدن و همچنين آباد كردن زمين هاي جنگلي و رسيدگي به حيوانات ، كار مي كردند قرار داد كار به صورت يك يا چند مرحله  از كار و يا دستمزد روزانه و يا كل مراحل كار بود كه با توافق كارگر و كارفرما شكل مي گرفت پرداخت مزد عمدتاً پول نقد و ندرتا برنج بود محل اسكان كارگر در گذشته و گاه در حال حاضر خانه صاحب كار (خانه خواه) و تامين  خوراك كارگر نيز به عهده كارفرما بود.
گاه كردها در خانه هاي خرده مالكان بخش اعظم سال را ماندگار مي شدند و در پاره اي اوقات به صورت مزدور (موزير ) براي هميشه در خانه صاحب كار مي ماندند. تعدادي از اينان در روستاهاي گيلان تا آخر عمر مانده اند و خود نيز صاحب ضياع  و عقاري شده اند.
حضور ماشين در عرصه كشاورزي اين مهاجرت هاي مقطعي را كم كرد. ولي قطع نكرد. هنوز هم در تمام مراحل كار  كشت و داشت و برداشت در روستاهاي گيلان ديده مي شوند زيرا دهقان در مراحل كاشت و بخصوص برداشت نياز مبرمي به سرعت عمل و نيروي كار بيشتر دارد البته جهت  اصلي اين مهاجرت ها امروز به سمت شهرهاست.
و اما حاصل اين مهاجرتها در فرهنگ  مردم گيلان تاثيرات زيادي داشته است. بسياري از پدر بزرگها و پدران ما كه هيچ نسبت قومي با ترك زبانها نداشته اند زبان تركي را مي فهميدند و قادر به تكلم به آن زبان نيز بوده اند آواي عاشق هاي بي شماري كه در ميان اين مهاجران سخت كوش بوده اند براي بسياري از پدران و مادران و اجداد ما آشنا و ملموس بود آنان ماجراهاي عاشقانه كرم و اصلي و نيز ماجراهاي حماسي و عاشقانه كور و غلو را مي دانستند رقص لزگي را مي شناختند با اشعار واحد و فضولي آشنايي داشتند نگارنده در تابستان امسال (1382) يك گروه 12 نفره از اين مهاجران را كه براي نهمين سال از دشت مغان آمده بودند در روستاي علي آباد انزلي ديده است كه در كلبه اي در كنار درياي خزر از املاك صاحب كارشان اسكان داشتند و با تنبور و ساز و دايره در دست و يك نفر آوازه خوان و يك نفر رقاص مرد در ساعات فراغت از كار براي دل خويش و به ندرت نيز براي  مسافران گريخته از گرما مي زدند و مي رقصيدند و مي خواندند. حاصل اين هم جوشي ها ضرب المثل و اصطلاحاتي است كه در فرهنگ گيلان به يادگار مانده است. و هنوز هم بسياري از آنان كاربرد خاص خويش را دارند.
نگارنده به خاستگاه ضرب المثل ها و اصطلاحات گيلان كاري ندارد چون از آن اطلاعاتي ندارد و صرفاً  به اصطلاحات و ضرب المثل هايي مي پردازد كه واژه كرد در آنها بكار رفته است و همه را از محفوظات ذهني خويش و معدود كتابهاي منتشر شده استخراج كرده است.
لازم به ذكر است كه زادگاه نگارنده  روستاي خميران از توابع بندر انزلي است و يادمانده هايم از همان روستا سر چشمه گرفته است و ممكن است كه در اصول و فصول با ديگر باشندگان گيلاني  توفير جزئي يا كلي داشته باشد. اميدوارم كه خوانندگان ارجمند در تكميل اين مقوله ياري ام نمايند و نيز خطاهايم را گوشزد كنند. زيرا پژوهش يك نفره بي خطا نيست و در امتحان ارزش ها نمي تواند نمره بيست بگيرد آن هم در استاني به گستردگي گيلان كه اهالي چهار گوشه اش گاه زبان هم را نيز در نمي يابند.
اصطلاحات :
جان كردي دائن : جان كردي دادن ، كنايه از كار سخت و زيان بار و بي حاصلي را از سر اجبار انجام دادن است.
كرد كمري بوستن = كمري شدن كرد. كنايه از كار سخت و طاقت فرساست.
مثال : هزار تا كرد كمري ببوست تا خانه چاكودم = هزار كرد خميده كمر شد تا خانه ساختم.
كرد گاو = گاو كرد. كنايه از آدم نابخرد و بي عقل است. كسي كه سره از ناسره تشخيص ندهد در فرهنگ  گيلكي استاد منوچهر ستوده ذيل واژه فوق آمده است. نوعي گاو كه شاخ بسيار كوتاه دارد و يا ابداً شاخ ندارد اين نوع گاو در دهه 20 تا 40 كپورچال تا آبكنار وجود داشت و بسيار بي آزار بود ولي در حال حاضر در آن مناظق ديده نمي شود. در رودبار به گاو بي شاخ : كلو مي گفتند در اصطلاح در مورد همان آدم احمق و نادان به كار مي رود ، كه نقطه عزيمت آن طارم بوده است .
گيلان  بوخورده كرد : كرد گيلان ديده . اصطلاحا به آدم با تجربه و سرد و گرم چشيده گفته مي شود.
كرد كوتاله : دسته شالي كردي. كوتاله به دسته شالي گفته مي شود هر كوتاله از هفت چنگه و هر چنگه از دو مشته تشكيل شده است  مشته مقدار ساقه شالي درو شده است كه دروگر در يك مشت جا مي دهد و پس از بريدن و پر شدن مشت آن را روي اشكل باقيمانده بوته شالي پهن مي كند.
در بسياري از نقاط گيلان دروگر پس از پر شدن مشت با دو سه ساقه از همان ساقه هاي بريده شده مشت ، ساقه هاي بريده شده را مي بندد و بعد روي اشكل پهن مي كند هر دو مشته را معمولاً خانم هاي كشاورز در صبح فرداي روز برش با دو ساقه شالي بهم مي بندند كه به آن چنگه  مي گويند روي آفتاب نخورده چنگه رو به آفتاب روي اشكل پهن مي شود و بعد از ظهر همان روز آماده جمع آوري و دسته بندي مي شوند.
هر هفت چنگه به وسيله بيندانه يا بندنه به صورت يك دسته بزرگ يا كوتاله بسته مي شود بيندانه يا بندنه از كلش تهيه مي شود كلش ساقه بدون شلتوك شالي است چندين ساقه كلش را به ضخامت يك انگشت شصت كه در قسمت خوشه بهم گره زده مي شود  و در دسته هاي پنجاه تايي بسته بندي مي شود اينكار را زن يا مرد شاليكار قبل از حضور در شاليزار  در خانه انجام مي دهد. اين نوع دسته بندي در گذشته ها تقسيم محصول را بين ارباب و رعيت آسان مي كرد و در هنگام خرمنكوبي امروز نيز همين دسته شالي يا كوتاله واحد درست شمارش را براي تعيين مزد مرد خرمنكوب آسان مي كند. كرد كوتاله در موقعي كه خطر ريزش باران فرصت خشك شدن و جمع آوري محصول را محدود مي كند . كاربرد  دارد و يا در مواقع خشك سالي كه ساقه هاي شالي سوته دل اند و كم بار و منظور اصلي ، بستن مقداري نامشخص شالي بدون چنگه است .
در حال حاضر اگر براي خرمن كوب كمباين مد نظر باشد معمولاً دسته هاي شالي به همين شكل بسته مي شوند چون در تعيين مزد كمباين تعداد گونيهاي  پر شده ملاك عمل است كه امروز يك بيستم گوني هاي شلتوك از آن صاحب كمباين است اين نوع دسته بندي كار بستن چنگه ها را در فرداي روز درو از دوش خانم ها بر مي دارد.

كرد كار : كار كردي. كار سخت و طاقت فرسا
كردان دلخوشي : برهنه خوشحال در فرهنگ گيلكي استاد منوچهر ستوده همين مفهوم و در فرهنگ ضرب المثل ها و اصطلاحات گيل و ديلم زنده ياد محمد پاينده نيز آمده است.
كولتان ديلخوشي : برهنه خوشحال- الكي خوش- تماما بوسته كولتان ديلخوشي- الان كونمه چكله كشي(افراشته ) كولتان ديلخوشي در گيله گب استاد فريدون نوزاد ص 380 و نيز در واژه نامه گويش  گيلكي آقاي احمد مرعشي ص 357 به همان مفهوم بالا آمده است.
كرد خوج : گلابي كردي ، درختي در جنگلهاي گيلان است كه پدر جد گلابي هاي اصلاح شده . امروز محسوب مي شود اين درخت تا 15 متر قد مي كشد ميوه اش گرد و اندازه اي بين فندق و گردو دارد اين ميوه پس از رسيدن قابل خوردن است درخت ريشه دار گلابي وحشي پايه پيوندي مناسب براي همه انواع گلابي هاي اصلاح شده امروزي است. آقاي علي اكبر مراديان معتقد است كه اين اصطلاح خرد خوج بوده است كه به كرد خوج تبديل شده است كه در حقيقت خوج كوچك و خرد است.
كرد زور كودن= زور كردي زدن- به صرف نيروي زياد براي انجام كاري عبث و غلط گفته مي شود .
كرد گالش = دامدار كرد- به آدم ژوليده و نامرتب نيز گفته مي شود.
ضرب المثل ها :
كرد كولانازاكوني ، دوشاب پلا يا قاگيره = بچه كرد را ناز كني در خواست كته و دوشاب مي كند.
نگاه زور مدارانه و غير منصفانه و تحقير كننده ادمي به هم نوع خويش در اين ضرب المثل نمودي بر جسته دارد. نگاه رعيتي كه به غريب و بي چيزتر از خويش اينگونه حقيرانه مي نگرد انگيزه نگارش اين پژوهش براي نگارنده تنها همين ضرب المثل است.
كولو يا كوله = بچه
معمولاً به بچه انسان خطاب نمي شود و براي حيواناتي نظير خوك و گاو كاربرد دارد مثل خوكوله= بچه خوك و گوكوله = بچه گاو= گوساله از سويي ديگر فقر غذايي طبقه دهقان نيز در اين جا آشكار مي شود كه دوشاب را غذايي عالي مي داند  كه به هر كسي نبايد داد و دوشاب شيره تغليظ شده اربا= خرمالوي وحشي است كه در فرايندي مفصل به نام ارباتيما بدست مي آيد دوشاب را با كته و گاه با برف مي خورند( ورف دوشاب ) ضرب المثل هاي ديگري نيز در معدود كتابهاي چاپ شده وجود دارند كه ذكر شان خالي از لطف نيست ضمن اينكه ضرب المثل اول هم در آنجا وجود دارد.
بوكوش كوردا نيشه پوردا= كرد را بكشي از روي پل نمي گذرد ص 6 مثل ها و ترانه هاي گيلك گردآورنده  استاد علي اكبر مراديان سال انتشار آبان 1348
در كتاب سردار جنگ اثر زنده ياد  ابراهيم فخرايي از ضعف كردهاي رزمنده سپاه ميرزا كوچك خان جنگلي در امر نگهباني و گذر از پلهاي لرزان و باريك چوبي ياد شده است كه در هنگام نگهباني در ارتفاعات براي جلوگيري   از سقوط به دره خود را با طناب به درخت هاي جنگل مي بستند منظور از كردها در اين كتاب قطعاً همان كردهاي ابواب جمعي خالو قربان كه اصالتاً كرد بودند است. اين ضرب المثل به شكلي غير مودبانه نيز رايج است مراد آدم لجوج و سر سخت و يكدنده و نيز ترسو است.
كردانه كونه مردانه خوره = مثل كرد كار مي كند مثل مردمي خورد ص 42 مثل ها و ترانه هاي گيلك اثر  استاد علي اكبر  مراديان
كورد بمرد اولاغ بيا به ، اوني ناله كنه = كرد هر گاه الاغ مرده پيدا كند نعلش را مي كند ص 610 واژه نامه گويش گيلكي اثر استاد احمد مرعشي
كورد كمري به = از بس سنگين است كرد هم كمري مي شود ص610 واژه نامه گويش گيلكي
كورد و مرغانه دشكن؟ = كرد و نيمروي تخم مرغ ؟ ص610 ماخذ فوق
كوردا كون نشان بدن رو نشان ندن= به كرد كون نشان بده ليكن رو نشان نده ص 610 ماخذ فوق
كورده كي روديهي ، دوشاب پلايقه گيره= به كرد رو بدهي در خواست دوشاب و كته مي كند ص 610 ماخذ فوق
نه كورد نه كوردو ، خاك بر سر هر دو = نه كرد خوب است نه كرد بچه خاك بر سر هر دو تاش ص 641 ماخذ فوق
در واژه نامه گويش گيلكي استاد احمد مرعشي اصطلاحات زير نيز آمده است.
كورده تات – نفهم- خرفت ساده- ابله و بي فرهنگ ص 325 كورده سرمچه = قيافه خفه نچسب= قيافه
پف كرده و يغور قيافه خرفت نچسب ص352 كورده كوله= كرد بچه ص 352 كورده گوسبند= گوسفند كردي = گوسفند پروار و چاق و چله ص 353
كورد محله= محله كردها از محله هاي رشت است ص 353 اضافه  كنم كه علاوه بر رشت در غازيان بندر انزلي و نيز فومن محله اي به نام كرد محله وجود دارد.
در كتاب فرهنگ مثلها و اصلاحات گيل و ديلم اثر زنده ياد محمود پاينده لنگرودي  در ضرب المثل هاي زير واژه كرد به كار رفته است. كورده كوله ناز بدي ( نازدهي ) دوشاب پلا يقه گيره = بچه كرد را نوازش كني دوشاب پلو تقاضا مي كند – لوس است لبخند برويش بزني ، سوارت مي شود ص207
ذيل كورده كوله بچه كولي آمده است= اطلاق كولي  به كرد به نظر نگارنده درست نمي نمايد چون به كولي ها الات گفته مي شود كه بايد همان ايلياتي باشد كه نادر كجائي اظهر من الشمس است.
كورد اگه گيلان نومابي ، كي خاس ببون تي ماره مرد ؟= كرد (دامدار كوه نشين ) اگر به گيلان نمي آمد ؟ چه كسي مي خواست شوهر  ننه ات شود ؟ دري به تخته خورد و تو فلان و بهمان شدي ، ص 207
كورد كمري بونه = كرد كمري مي شود ( تا اينجا آباد شود ) كرد كه مقاوم است از پا در مي آيد تا چه رسد به ما- كنايه از خرابي زياد ، ص 207
كورد كورده شناسه ، اردبيلي گاوه = كرد كرد را مي شناسد ( دامدار دامدار را مي شناسد ) اردبيلي گاو را. هر كس همكارش را مي شناسد – دكاندار مشتريش را مي شناسد اردبيليها در گيلان به گاو دزدي معروف  اند ، گاوها را به صورت رمه از طويه ها در مي برند ص 207
كورد محله پلاي ، بوخوري و نوخوري تي پا حسابه- پلو كرد محله است. بخوري نخوري به پات حسابه . آش  كشك خالته ، بخوري پاته نخوري پاته . ص 207
نگاه ستمگرانه به هم نوع مثل ضرب المثل اول در برخي از اين ضرب المثل نيز ديده مي شود كه بر مي گردد به روابط فئودالي حاكم در شهر و روستا و حكومت مستبدانه و حامي فئودال بر كل كشور نتيجه اينكه حكومت زورمدار مي تواند بخشي از آدم ها  و فرهنگشان را نيز به سمت استبداد و انحطاط اخلاقي بكشاند به اميد روزي كه در تمام جهان اينگونه حكومت ها و فرهنگ تحميلي آنان فقط در كتابها جاي گرفته باشند.

شهريور 1382

 

 

صفحه اصلی | معرفی گروه | زندگینامه | گالری | مقاله | اخبار | تماس با ما | لینک ها 
کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه موسیقی هم آوایان تاسیان می باشد

Developed by: Amir Tavafi