سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
بیشک هر اثری نمایهای از شخصیت صاحب آن اثر را برایمان مجسم میکند. برای یک موسیقیدان هر اثر دارای جایگاه ویژهای در شکلگیری شخصیت و کارنامه هنری وی محسوب میشود. بنابراین به وجود آمدن یک اثر یا آثاری توسط فرد یا افرادی، نمیتواند موجب تخریب اثر، آثار و یا نوع دیگری از هنر به معنای عام و موسیقی به معنای خاص شود. طرح این موضوع که عدهای حتی با قاطعیت آن را بیان میکنند به عقیده من دور از منطق است. چرا که مسلماً فرم، نوع و سبک موسیقی مخاطب خاص خود را دارد و به همین نسبت هر فرم جدید و نو به تدریج مخاطبین خود را خواهد یافت.
از طرفی هر اثر، دارای صاحب اصر است تمام حق و حقوق آن اثر متعلق به صاحب آن اثر خواهد بود و از آن جا که پیشتر گفتم هر یک از آثار هنرمند جایگاه ویژهای در شکلگیری شخصیت و کارنامه هنری وی دارد خارج از دیدی منطقگراست که هنرمند در به وجود آوردن اثرش کاملاً آزاد نباشد!
به عقیده من دامنه اجرای موسیقی آن قدر وسیع است که میتوان انواع مختلف موسیقی را بدون محدودیت، با فرمهای متنوعی از هر نظر ارائه داد. هر آهنگساز، تنظیمکننده و نوازندهای بر اساس نوع سلیقه و ذوق موسیقاییاش برای رسیدن به هدف مورد نظرش که اغلب رساندن پیامی است به مخاطب، آزاد است که از هر حرکتی در اثرش استفاده کند.
متأسفانه ما در موسیقی، آن قدر خودمان را محدود و درگیر قوانین و قواعد از پیش به ما خورانده شده میکنیم که دیگر برای بیان احساسات خودمان جایی نمیماند. تعصبات بیخود و بیدلیل و مضحک عدهای به ظاهر متفکر و دلسوز باعث شده ریشه خلاقیت عده دیگری سوزانده شود، نمونهها کم نیستند.
موسیقی گیلان با تمام زیباییهایش و قابلیتهایش و با این که موسیقی غنیای است و با توجه به این که استعدادهای فراوانی در گیلان وجود دارد، به نسبت مجریان اندکی داشته است. با توجه به سابقه طولانیاش متأسفانه تعداد هنرمندان فعال و تأثیرگذارش بسیار کم بوده است.
چند ماهی میشود که دوست عزیزم حسین تقینژاد که خود از فعالان موسیقی خطه گیلان است خبر از تشکیل گروه موسیقی تاسیان داد. گروهی که هدفش ارائه موسیقی گیلان با سازبندی ترکیبی از سازهای ملی و بومی است. طی مدت تمرینات این گروه از تلاشهای او و همراهانش که آنها نیز از هنرمندان شناخته شده استان به شمار میروند، تا حدود زیادی باخبر بودم. بسیار خوشحالم که تلاشهایشان به ثمر نشست و با اجرای زیبایشان هم گام جدیدی جهت احیای موسیقی گیلان برداشته شد و هم گروه موسیقی تاسیان به عنوان گروهی با اصالت گیلانی به مخاطبان موسیقی معرفی شد.
به کار بردن سازهای ملی در اجرای موسیقی بومی یکی از مسائلی است که بسیار مورد توجه منتقدین موسیقی بوده است. باید بپذیریم که استفاده از سازهای ملی در اجرای موسیقی بومی دامنه اجرایی را وسیعتر و محدودیتهای اجرایی را کمتر میکند و دست نوازنده و تنظیمکننده و آهنگساز (در قطعات ساخته شده) را بازتر میگذارد.
اگر بخواهیم از سازهای بومی در فعالیتهای گروهی موسیقی گیلان بهرهمند شویم، بیشک بهترین ترکیبی که میتوانیم از آن استفاده کنیم سازبندی گروه موسیقی شمشال به سرپرستی جناب حسین حمیدی خواهد بود. اگر سازبندی این گروه را در نظر داشته باشید متوجه حضور سازهای ملی در این گروه خواهید شد. اما بهرهگیری از ساز و نوازنده توسط سرپرست گروه آن چنان با مهارت و هوشمندی بوده که حس رویارویی با سازهای بومی گیلان به شما دست میدهد. حس میکنید بمتار، رباب، شورانگیز و تال هم جزء سازهای بومی گیلان هستند!
و اما در گروه موسیقی تاسیان همانند گروه دیگری که در این زمینه فعال بودند، همانند فعالیت آهنگسازانی چون غلامرضا امانی، منوچهر وسیانلو، فرامرز دعایی و ... سعی شده بیشتر از سازهای ملی بهره گرفته شود. اگرچه فرم کار و طرز تفکر و دید نامبردگان متفاوت است اما در این جا هدف اشتراک ایشان در استفاده از سازهای ملی است.
سازبندی گروه موسیقی تاسیان به این شکل بوده: سنتور، سهتار، بمتار، کمانچه (کمانچه آلتو)، نی، تمبک، نقاره (ناقاره)، دایره و دف. همانطور که مشاهده میکنید نقاره که جزء سازهای بومی منطقه است، در این سازبندی به چشم میخورد. وجود نقاره در این سازبندی، در کنار سازهای ملی میتواند در جنس و زنگ صدای گروه تأثیر بسیار زیادی داشته باشد. البته این موضوع ارتباط مستقی با نوع دید و تفکر تنظیمکننده و نوازنده خواهد داشت که چطور و چگونه از این ساز در گروه بهره بگیرد. استفاده از سازهای ملی میتواند حرکتی باشد برای پیشبرد و پیشرفت تنظیمهای چندصدایی در موسیقی بومی. پیشتر به حسین عزیز گفتم که میشود روی تنظیم قطعات بیشتر کار کرد. خصوصاً تأکیدم روی همخوانیهای گروه است که جای کار بسیار دارد.
در مورد تکنوازیهای میان قطعات گروهی نظرم بر این است که کاش از خصوصیات موسیقی گیلان در آن استفاده میشد. میتوانست تلفیق خوبی را پدید آورد.
نکته قابل توجه دیگر لباس گروه بود که با توجه به فرهنگ بومی گیلان از رنگهای متفاوت و به خصوصی طراحی شده بود. همینطور طراحی سن و صحنه، نمادی از فرهنگ بومی گیلان بود که بسیار جالب و قابل توجه و تحسین بود.
در کل از تشکیل چنین گروهی بسیار خوشحالم و برای تکتک اعضای گروه آرزوی موفقیت روزافزون دارم. امیدوارم گروهی پابرجا، محکم و استوار باشد و باقی بماند. میدانم که میدانند آن چه در توان دارم، اگر چه بسیار اندک است، در صورت مثمرثمر واقع شدن تقدیمشان خواهم کرد.
مرتضی سعیدیراد
تابستان 88